شعر كسي كه تمام مهر را ننوشته
يك دختري زبانش را بيرون مي آورد
در پياده رو
من دكتر نيستم
اما ته حلقش را نگاه مي كنم
يك دختري با ساك طوسي
با ساق سبز بر پاهاي لاغر كشيده
يك دختري در پياده روي ميدان ونك زبانش را درآورده
و من يقه هاي پالتويم را مي دهم بالا
و سير نگاهش مي كنم
اگر مال من باشد
دوستش خواهم داشت مي دانم
اما وقتي با گريه بر مي گردد
دنبالش نمي دوم
در آغوشش نمي گيرم
و نمي پرسم چه شده
فقط سرم را مي اندازم پايين
و سيگارم را در مي آورم
آخرين دانه ي كبريتم خوب آتش نمي گيرد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:6 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.