برگشت خورده‌ها از خواب و فراموشی

مثل وعده داده شدگان ِ به فراموشی

که تا فرودگاه مقصد می‌روند اما

به سرزمین غصه‌هایشان برگشت می‌خورند

من هم

به امید خواب و فراموشی

تا لبه‌ی تختم می‌روم اما

به سرزمین نوشتنِ از تو

 برگشت می‌خورم

دزدی نفت و دلار و شعر و هویت

در این جامعه، روشن‌فکر وجود ندارد.  وقتی می‌آیند و بی‌اجازه شعر آدم را برمی‌دارند؛ بی‌اجازه‌تر در یک فایل صوتی کم محتوا و شلوغ آن را می‌خوانند؛ البته بدون ذکر منبع. بعد هم می‌آیند برایت کامنت می‌گذارند که: ما شعر شما را خواندیم و ببخشید که در وقت کم و مدت کوتاه تِرَک نتوانستیم از منبع کار نام ببریم! این در حالی‌ست که با دانلود آن فایل دیدم وبلاگ‌هایی که ازشان کار خوانده شد، نام برده شدند الّا این‌جا! و بدتر این‌که مدت زمان فایلشان  نیم ساعت بود اما از کم‌بود وقت برای ذکر نام من حرف زدند!

برایشان کامنت گذاشتم و محترمانه بهشان اعتراض کردم که برای چه اصلن نباید در جریان خوانده شدن کارم باشم؟ چرا نباید اسم من به عنوان صاحب اثر برده شود و چرا از بقیه‌ی افراد و وبلاگ‌ها می‌ترسید اما چون این‌جا بی‌سر‌و‌صدا و کم رفت‌و‌آمد است می‌توانید حقش را نادیده بگیرید؟

علاوه بر این‌که کامنت مرا تأیید نکردند و حتا دو خط به عنوان توضیح و اصلاحیه زیر همان پست ننوشتند، حتا به من هم بابت این سهل‌انگاری و از قلم افتادگی توضیحی ندادند.

حالا دیگر به من اثبات شده جامعه‌ی روشن‌فکر اصلن وجود ندارد. که اگر وجود داشت ما خودمانی‌ترها در جامعه‌ی مجازی هوای هم‌دیگر را داشتیم و حق هم‌دیگر را پایمال نمی‌کردیم.

بیش‌تر از این‌ها دلم از این بابت می‌سوزد  که شعرم توسط آقایی خوانده می‌شود که نه شعر مرا فهمیده و نه حتا از قبل تمرینی برای خواندنش داشته. شعر را بد و بی‌کیفیت می‌خواند، بی‌حس، بدون حتا کمی درک از آن شعر و با اعتماد به نفس کاذب متکی بر صدای راز بقایی‌اش.

متأسفم که مجبورم آرشیوم را از این‌جا بردارم.

این هم پست حرامی روشن‌فکر نما!