ترانه ی زنی در واگن سوم قطار
من منتظرم زن واگن سوم از شیشه بهم لبخند بزنه
من منتظرم نصف ساندویچ رست بیفشو واسه من
-تو یه ورق کاغذی پیچیده باشه
من منتظر دستای کرم خورده ی زنم
من منتظر شنل قلاب بافی زنم
من منتظر روسری زنم که وقتی از قطار پیاده می شه باد با خودش می برتش
من منتظرم تو بالکن خونه ام با زن چای بخورم
چه ظهر گرمیه
من تو حیاط خونه ام منتظر قطارم که از راه برسه
اما انگار مسیر قطارو عوض کردن
از حیاط ما دیگه نمی گذره
شیشه هاشو شکستن
زنی که داره لبخند می زنه دندوناش ریخته
قطار شیشه نداره
زن شنل پوست آدم تنش کرده
بقیه ی ساندویچ رست بیفشو انداخته جلو سگا
من از زن می ترسم که وقتی پیاده می شه
رو شونه اش به جای کبوتر سفید
یه کرکس سیاه نشسته
کسی تو دنیا باید باشه که ترانه ی منو بخونه!
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.