دستنیافتنیترین پرندهای که درونت است
پرندهی شادی
میخواند
بر اولین شاخه
حتا تکان مختصر دستت
یعنی که میپرید
پرندهی بیتفاوتی
بر شاخهی بعدی
خمیازه میکشید
بالاتر،
پرندهای گریان
اشکهایش را میریخت بر سیبهای سرخ
یعنی
سیب که میچیدی
پرندهی گریان را دیگر نمیدیدی
اما!
پرندهی اندوه
بر شاخهی آخر
یعنی
نشسته بر دورترین شاخه!
بر صعبالعبورترین شاخه...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 10:41 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.