colorful life

ریش‌های دو رنگم را زدم

با تعجب و خنده

بالاها مشکی

پایین‌ها بور

ریش‌های دو رنگم را ریختم کف توالت

آب گرفتم رویشان

ریش‌هایی را که دوست داشت رفت

خودش را که دوست داشتم رفت

 یک روز آدم خلاص باید بشود

از شر تمام چیزهایی

                  که یک روز رنگ عوض کردند


مردی که دست‌هایش در پاکت چیپس جا ماند

دستت را پس کشیدی

فیلم تمام شد

چراغ‌ها روشن شد

پاکت چیپس بین صندلی‌ها جا ماند

دست من توی پاکت چیپس...

فیلم تمام شد و لیلا، علی را کشت

از سینما بیرون زدیم

قدم‌های تو دوبرابر قدم‌های من بود

و خنده‌هایت با نوازنده‌ی خیابانی دو برابر خنده‌های من

آخرین زوج آخرین سانس سینمای تهران

آخرین مرد آخرین پیاده‌روی تهران

از سینما زدیم بیرون

واقعیت شروع شد و مسخره بود

                          که لیلا باز هم علی را کشت...