من؛ بی هیچ حرفی من تو؛ اما تو...

کشتی دوست و غریبه سرم نمی‌شد

دریای برفی بهمن ماه بودم

تو اما تو...

فانوس دریایی بودی

با نور کم بضاعتت

چشم تاریک دریا را روشن می‌کردی..


چه فایده که حالا

فانوس دریایی خاموش

دریا خاموش

تلفن همراهت خاموش!


ارث می‌بریم و از پا در می‌آییم

درد کلیه را از پدرم

درد نرسیدن به آنی که می‌خواهم را

از مادرم ارث برده‌ام

شبکه‌ی سلامت امروز می‌گفت:

نصف بیش‌تر بیماری‌های دنیا ارثی‌اند

من اضافه کردم: و تمام دردهای تمام نشدنی دنیا!

باران که گرفت

نه با درد کلیه،

با درد نرسیدن به آنی که می‌خواستم

                                          -از خدا خواستم

مرا برای ابد از ارث محروم کند!

قشنگ‌ترین فعل جمع  در چند ماه گذشته

بارانی‌ام خیس می‌شود،

بارانی‌ام سنگین و ولو می‌شود و  خانمی در پیاده‌رو با لبخند رو به من می‌گوید: موش آب کشیده شدیم.

برای دوست داشتن همین‌قدر کافی‌ست؛ همین‌که کسی برای تو و خودش از افعال جمع استفاده کند.



صبح سرد ماه اکتبر

دارد می‌رود و دست‌هایم

جای دور کمرش

به لیوان چای حلقه شده است!

زیر لب می‌گویم:

صبح سرحالی‌ست

برو؛

تا بتوانم شعر تازه‌ای بنویسم...