نزديك آخرهاي تابستان

آدم برفي‌ ها در راهند

با نيم متر خنده‌ ي سنگي

آدم برفي‌ ها كم‌كم مي ‌آيند

با شال چهارخانه‌ ي زرشكي

آدم برفي ‌ها مي‌ آيند

و آدم برفي زندگي من

با نيم متر خنده‌ي سنگي

با شال نخي چهارخانه‌

با يك چمدان پر از دامن

               كه اتوي خيلي‌ هايش به عهده‌ي من بود

دارد مي ‌رود

و اگر دكمه ‌هايش را تا سينه باز مي‌گذاشت

مي ‌فهميدم

قلب آدم‌ برفي ‌ها سردتر است يا آدم ‌برفي!

چاه خانه ی من که چه سوسک هایی بر می آید از آن

چاه خانه بو می دهد

مثل پاهای من

بعد از سگ دو زدن یک روز طولانی

چاه خانه سیاه است

مثل چشم های من که آبی بود

و به خاک سیاه نشانده شد

چاه خانه عمیق است

مثل فکر من که دیگر

حتا نمی شود چند شعر تازه از آن بیرون کشید

چاه خانه هر روز

سوسک های طلایی جوانی تحویلم می دهد

که من را با این سنم مسخره می کنند

و با غرور روی نان های لواشم می دوند

مثل زندگی من که یک سوسک مو طلایی نابالغ

شادی های کوچکش را جوید

با ناخن های مانیکور

صورت روشن روزهایم را خراش داد

و قبل رفتنش در خانه ام چاه بزرگی کند

چاهی که بو می دهد

درست مثل پاهایم

بعد از  سگ دو زدن یک روز طولانی