باراننورد پیر ِ تویی که بارانی
تو مثل برف نیستی که بر شاخه هایم بنشینی
تو مثل برف نیستی که خانه ی سیاهم را سفید کنی
آمدنت را رفتنی است
آمدنت را رفتنی است...
تو برف نیستی
یک جا نمی شینی
ریز ریز می آیی
تند تند می آیی
و بعضی شب ها سیل آسا!
و همیشه مثل صدای پای باران
بر لب هایت شُرشُر شعر است و ترانه
مردی تاریک و خشکم اما با تو
بارانی می شوم؛
اصلا خود باران می شوم
و دوباره یادم می افتد
نازل شدنت به خانه ی من
شبیه آمدن باران است
که می بارد و
می ریزد و
می رود و
تمام می شود
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.