مردی که دستهایش در پاکت چیپس جا ماند
دستت را پس کشیدی
فیلم تمام شد
چراغها روشن شد
پاکت چیپس بین صندلیها جا ماند
دست من توی پاکت چیپس...
فیلم تمام شد و لیلا، علی را کشت
از سینما بیرون زدیم
قدمهای تو دوبرابر قدمهای من بود
و خندههایت با نوازندهی خیابانی دو برابر خندههای من
آخرین زوج آخرین سانس سینمای تهران
آخرین مرد آخرین پیادهروی تهران
از سینما زدیم بیرون
واقعیت شروع شد و مسخره بود
که لیلا باز هم علی را کشت...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:4 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.