دستت را پس کشیدی

فیلم تمام شد

چراغ‌ها روشن شد

پاکت چیپس بین صندلی‌ها جا ماند

دست من توی پاکت چیپس...

فیلم تمام شد و لیلا، علی را کشت

از سینما بیرون زدیم

قدم‌های تو دوبرابر قدم‌های من بود

و خنده‌هایت با نوازنده‌ی خیابانی دو برابر خنده‌های من

آخرین زوج آخرین سانس سینمای تهران

آخرین مرد آخرین پیاده‌روی تهران

از سینما زدیم بیرون

واقعیت شروع شد و مسخره بود

                          که لیلا باز هم علی را کشت...