دزدی نفت و دلار و شعر و هویت
برایشان کامنت گذاشتم و محترمانه بهشان اعتراض کردم که برای چه اصلن نباید در جریان خوانده شدن کارم باشم؟ چرا نباید اسم من به عنوان صاحب اثر برده شود و چرا از بقیهی افراد و وبلاگها میترسید اما چون اینجا بیسروصدا و کم رفتوآمد است میتوانید حقش را نادیده بگیرید؟
علاوه بر اینکه کامنت مرا تأیید نکردند و حتا دو خط به عنوان توضیح و اصلاحیه زیر همان پست ننوشتند، حتا به من هم بابت این سهلانگاری و از قلم افتادگی توضیحی ندادند.
حالا دیگر به من اثبات شده جامعهی روشنفکر اصلن وجود ندارد. که اگر وجود داشت ما خودمانیترها در جامعهی مجازی هوای همدیگر را داشتیم و حق همدیگر را پایمال نمیکردیم.
بیشتر از اینها دلم از این بابت میسوزد که شعرم توسط آقایی خوانده میشود که نه شعر مرا فهمیده و نه حتا از قبل تمرینی برای خواندنش داشته. شعر را بد و بیکیفیت میخواند، بیحس، بدون حتا کمی درک از آن شعر و با اعتماد به نفس کاذب متکی بر صدای راز بقاییاش.
متأسفم که مجبورم آرشیوم را از اینجا بردارم.
این هم پست حرامی روشنفکر نما!
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.