ما محکومشدگان به معمولیهای مایل به خوب
هیچ چیز عالیای وجود ندارد
حتا بعدازظهر عالیای
که بر منقار پرندهها
جیکجیک مختصر و ظریفی بود
و پیادهرو
از بارش آخرین ابر ناگهانی زمستان
برفی بود
و مهمتر از همه؛
تو یک بار دیگر
به اخمهایی که میکردم،
به زخمهایی که میزدم؛
به من برگشته بودی...
حتا همان بعدازظهر سفید و سبک
چیز عالیای نبود
با
خیابانهای روشن و
آواز گنجشکها و
و بودن تو،
-با ارفاق-
تنها یک عصر خیلی خوب بود!
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16:2 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.