از جوانی تا پیری؛ از پیری تا بمیری
این زندگی از جان ما چه میخواهد که هجده ساله هم که بودم، وِلکام نوت موبایلم: «من مردِ تنهای شبم» بود!
بعد هم این شعر:
هیچچیز دنیا سر جایش نیست
و من،
در برف ناگهان و سرمای بی امان
از تنهاییست
که بر خودم میلرزم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 2:5 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.