روزهایی که خبر از دلتنگی نیست.
کورن فلکست را بریز داخل شیر.
پرده ها را بکش.
بگذار یک قطره اشک بیفتد درون لیوان چای ات.
چراغ های خانه ی تاریکت را روشن نکن.
لعنت به این روزها می فرستی می دانم!
روزهایی که دل سنگم و بی تفاوت!
روزهایی که هیچ، هیچ دلم برایت تنگ نمی شود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 14:10 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.