تو هیچ وقت گرانی قیمت شیر را نفهمیدی

خستگی ات را

به تختم آوردم

برای تمام گریه هایت

دستمال شدم

 و پاپیون های قُرص کفش هایت

حاصل گره های دست من بود

تو هیچ وقت گرانی خانه را،

و گران فروشی تاکسی ها را نفهمیدی

و هروقت خواب از چشم های شیرینت بالا می رفت

حرف های تلخ من کوتاه می آمد

صدای گرفته ی من پایین می گرفت

گلوی بغض آلود من آرام می شد

حالا چه طور می گویی؟

یعنی چه طور می توانی بگویی

حقم بود

مدل های مختلف تنهایی