راننده ای که با دنده ی دو می رانَد،

خطی هیچ مسیری نیست

مثل باد، به همه ی خیابان ها می وزد

 و گردن دنده را تسبیح انداخته

عشق من را به تو نمی داند

راننده ای که کرایه ها را بیشتر از معمول می گیرد

 و بوی دهانش

خبر از خراب بودن دندانش می دهد

نمی داند من و تو سه ساعت در تخت کشتی گرفتیم

 و تو برنده شدی

                  مثل همیشه

راننده ای که به جای بوق

فحش ناموسی می کشد به جان خیابان ها

 و در زندگی قبلی اش شاید دندان پزشک بوده

خبر از دندان های سفید تو ندارد

خبر از دلتنگی هفت عصر من

که پشت پنجره های اکباتان به سراغم می آید

راننده ای که روزی سه  چهار بار اخ و تف می کند

یک بار در انقلاب

یک بار در بلوار کشاورز

 و یک بار در کوچه های خلوت جمالزاده

نمی داند دهانت را می بوسیدم

دهانت را، قبل از این که بگویی دوستت دارم

راننده ای که چراغش شکسته و آینه ی بغل ندارد

از منی که جلو نشسته ام

و دستگیره ی بالای سرم را گرفته ام نمی پرسد

                                                        -اسم عطرم را

نمی داند برایم شیر قهوه می ریختی

 و بغل فنجان کوچکم، سیگارهای باریکت بود

و نمی داند انگشت های لاغرت را گاهی

جای سیگار به دهان می گرفتم

راننده ای که یک مرد را زده زمین

یکی خوابانده زیر گوش نانوا

 و موبایل جامانده در ماشینش را

تحویل صاحبش نداده

نمی داند

 بغل تو بهترین بغل دنیا بود

و وقتی دست می انداختم دور کمرت

قاره های بدنت را به هم می رساندم

راننده اعصابش خراب است

راننده ضبطش خراب است

راننده دندانش خراب است

راننده نمی داند

تو همه چیز را ندیده می دانستی

و حتم دارم اگر روزی

من و تو با هم گذرمان به این راننده می افتاد

از آینه حرص خوشی های من را می خورد

و سعی می کرد

برای اولین بار در زندگی اش بداند

برای لذت بغل کردن دختری کوچک مثل تو

چه قدر باید پرداخت!