آهای گارسون،

 این ژله ی سبز رنگ، بوی مایع ظرفشویی می دهد

از همان هایی که مادرم با علم به بد بودنش، می ریخت روی اسکاچ

و دستش را تکه تکه می کرد

اگر این ژله را توانستم تمام کنم

-و با وجود مرگی که دارد از دست هایم بالا می رود-

توانستم قوری چای ام را تام و تمام بنوشم،

یک لیوان آب توت فرنگی سفارش خواهم داد

 آهای گارسون،

 این ژله ی سبز خیلی لعنتی است

و کوفت کن ای که در ذهنت نثار من می کنی

بسیار شایسته اش است

من نشسته ام کنار بخاری

یک گودلایفِ دیگر به درد نخور، در جیبم

یک نخ سیگار اسی بر لبم

 و یک بشقاب ژله ی ان دماغی

جلوی چشم هایم که دیگر نمی بیند

آهای گارسون

بیا و مرا از شر این بشقاب رها کن

من از مرض زودانزالی رها شدم

از فکرش اما نه

از استاد جاکش ریاضی محض

و از تمام آهنگ های فرامرز اصلانی

تیر خلاص، نوش جان کردم

اما او مانده

از بین نمی رود

مثل ژله ی سبزی که گذاشته ای جلویم

و لابد به قیافه ی خنگ مریضم از آشپزخانه می خندی!

این ژله سبز است

و بوی مایع هایی را می دهد که مادرم روی اسکاچ می ریخت

مایع هایی که دست های مادرم را تکه تکه می کرد...

خوب است کنار همه ی دانسته هایت

این را هم بدانی که او اگر ژله بود

قطعا صورتی بود

با بوی شربت سرماخوردگی...

آهای گارسون...