از او خواستم

زن زندگی ام باشد

زنی که گلدان های خانه ام را آب بدهد

 زنی که پیشبند ببندد

 سیب زمینی ها را  سرخ کند

زنی که دستش فقط در خانه ی من بسوزد

و لک عادت ماهانه اش

بر ملافه های خانه ی من بیفتد

از او خواستم زن زندگی ام باشد

زنی که لنگ گوشواره اش را در خانه ی من گم کند

و صبح های زود بوی لاک قرمزش در خواب من بپیچد

از او خواستم زنی باشد که اکثر مریضی های عمرش

صدقه سر سگ دو زدن در خانه ی من است

(مرض قند، دیسک کمر، ضعف زانو)

و با این که خسته است

هر روز کتری خانه ی من را پر از آب کند

و وقتی بلیز حلقه ای می پوشد حواسش باشد

پرده های خانه افتاده باشد

ولی او در جواب «زن خانه ی من بودن»

سینه اش را نشانم داده

سینه ای که تمام غده های شیردهی اش معیوب  است

عجیب است که بعضی نه؛

تمام غده های شیردهی اش!