زنی که زن خانه ی من هست و نیست
از او خواستم
زن زندگی ام باشد
زنی که گلدان های خانه ام را آب بدهد
زنی که پیشبند ببندد
سیب زمینی ها را سرخ کند
زنی که دستش فقط در خانه ی من بسوزد
و لک عادت ماهانه اش
بر ملافه های خانه ی من بیفتد
از او خواستم زن زندگی ام باشد
زنی که لنگ گوشواره اش را در خانه ی من گم کند
و صبح های زود بوی لاک قرمزش در خواب من بپیچد
از او خواستم زنی باشد که اکثر مریضی های عمرش
صدقه سر سگ دو زدن در خانه ی من است
(مرض قند، دیسک کمر، ضعف زانو)
و با این که خسته است
هر روز کتری خانه ی من را پر از آب کند
و وقتی بلیز حلقه ای می پوشد حواسش باشد
پرده های خانه افتاده باشد
ولی او در جواب «زن خانه ی من بودن»
سینه اش را نشانم داده
سینه ای که تمام غده های شیردهی اش معیوب است
عجیب است که بعضی نه؛
تمام غده های شیردهی اش!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:0 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.