نزديك آخرهاي تابستان
آدم برفي ها در راهند
با نيم متر خنده ي سنگي
آدم برفي ها كمكم مي آيند
با شال چهارخانه ي زرشكي
آدم برفي ها مي آيند
و آدم برفي زندگي من
با نيم متر خندهي سنگي
با شال نخي چهارخانه
با يك چمدان پر از دامن
كه اتوي خيلي هايش به عهدهي من بود
دارد مي رود
و اگر دكمه هايش را تا سينه باز ميگذاشت
مي فهميدم
قلب آدم برفي ها سردتر است يا آدم برفي!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 16:20 توسط کیا راد
|
هرکاری کردم اما نشد.گفتم عیبی ندارد اما نشد.درد گرفتم.درد دادی ام.