در را باز گذاشتم

سر ظهر

او برای همیشه رفت

قابل پیش بینی بود چون

گلدان ها شکسته بود

بشقاب ها شکسته بود

حتا طبق آمار غیر رسمی 

قلب ها شکسته بود

او رفت و من در را بازگذاشتم

کسی که برود

حتما بعدش کسی می آید

کسی آمد

کسی برای همیشه امد

کسی که از به هم خوردن لیوان ها می ترسید

کسی که با صدای رعد و برق به خودش می لرزید

در ها را برای همیشه بستم

چون کسی که از به هم خوردن لیوان ها بترسد

کسی که با صدای رعد و برق به خودش بلرزد

آمده است که بماند